همین حوالی پاییز و آبان بود که تو را دیدم
دروغ چرا به دلم نشستی و این آغاز داستان ما شد ...
باز همین حوالی پاییز و آبان ما زیر یک سقف پیمان بستیم که در کنار هم تمام لحظه های شادی و غم مان را با هم باشیم ...
و الان بعد از دو سال من تنها در یک خانه سرد و تاریک برای روزهای بی تو گریه میکنم . دلم برایت تنگ شده
از وقتی که رفتی لحظه لحظه زندگیمان مثل فیلم از جلوی چشمانم میگذرد و رنج را به جانم هدیه میدهد .
رفیق نیمه راه من این رسمش نبود قول داده بودی در کنارم باشی قول داده بودی همدم روزها و شبهایم باشی
اما افسوس
دلم را شکستی و رفتی
آن همه عشق در وجودم پر پر شد
غم میبارد از کلبه قلبم
رفیق نیمه راه خداحافظ
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حسینیان