همین حوالی پاییز و آبان بود که تو را دیدم دروغ چرا به دلم نشستی و این آغاز داستان ما شد ... باز همین حوالی پاییز و آبان ما زیر یک سقف پیمان بستیم که در کنار هم تمام لحظه های شادی و غم مان را با هم باشیم ... و الان بعد از دو سال من تنها در یک خانه سرد و تاریک برای روزهای بی تو گریه میکنم . دلم برایت تنگ شده از وقتی که رفتی لحظه لحظه زندگیمان مثل فیلم از جلوی چشمانم میگذرد و رنج را به جانم هدیه میدهد .
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حسینیان
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 13:57